
هشت تصویر بعد از این کتاب خاطر انگیز در ادامه مطلب
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سی و یکم شهریور 1388ساعت   توسط عادل
|
اگر بر دیده ی مجنون نشینی به غیر از نیکی لیلی نبینی
+ نوشته شده در بیست و دوم شهریور 1388ساعت   توسط عادل
|
شیشه پنجره را باران شست..از دل تنگ من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست؟
+ نوشته شده در بیست و دوم شهریور 1388ساعت   توسط عادل
|
هیچ ورزشی برای قلب بهتر ازخم شدن و گرفتن دست افتادگان نیست
+ نوشته شده در بیستم شهریور 1388ساعت   توسط عادل
|
امشب بشین یکم فکر کن . ببین از اول اشکال کارت چی بوده. چیزی از خدا نخواه . فقط فکر کن . چی بود چی شد و بعد تصمیم بگیر چی می خوای بشه. تمام تصمیماا تو برای آینده. امشب خودش یه دعاست و در خواست از خدا . امشب تا می تونی به این فکر کن چی گرفتی و با همون ها خوشحال باش . خدا رو شکر کن. امشب بانو زهرا می یاد پیش هممون . اون تصمیم می گیره طی یکسال اینده قراره چه اتفاقی بی افته . پس باهاش دردو دل کن. امشب شبه عزیزیه بانو خودش هوات رو داره .یعنی همیشه داشته خدا رو شکر !!!
+ نوشته شده در نوزدهم شهریور 1388ساعت   توسط عادل
|
ياد دارم در غروب سرد سرد ، مي گذشت از كوچه ما دورگرد، داد مي زد كهنه قالي مي خرم ، دسته دوم جنس عالي مي خرم ، كاسه ظرف سفالي مي خرم ، گر نداري كوزه خالي مي خرم ، اشك در چشمهاي بابا حلقه زد ، عاقبت آهي كشيد بغضش شكست اول ماه است و نان در سفره نيست ، اي خدا شكرت ولي اين زندگيست ، بوي نان تازه هوشش برده بود ، اتفاقا مادرم هم روزه بود ، خواهرم بي روسري بيرون دويد ، گفت آقا كوزه خالي سفره خالي مي خري؟
+ نوشته شده در هجدهم شهریور 1388ساعت   توسط عادل
|
دل بستن شبیه یه قصه ست با یکی بود شروع می شه و با یکی نبود پایان می گ
+ نوشته شده در هجدهم شهریور 1388ساعت   توسط عادل
|
وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها ميكند پرهايش سفيد ميماند، ولي قلبش سياه ميشود.... دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اصراف محبت است
+ نوشته شده در هجدهم شهریور 1388ساعت   توسط عادل
|
قوانینی که نیوتن از قلم انداخت... قانون صف: اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد. قانون تلفن: اگر شما شمارهای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود. قانون تعمیر: بعد از این که دستتان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد. قانون کارگاه: اگر چیزی از دستتان افتاد، قطعاً به پرتترین گوشه ممکن خواهد خزید
+ نوشته شده در شانزدهم شهریور 1388ساعت   توسط عادل
|
به غضنفر میگن اسم کوچک جومونگ چیه ؟ میگه : افسانه
+ نوشته شده در شانزدهم شهریور 1388ساعت   توسط عادل
|
هدف اصلی مذهب آن نیست که انسان را وارد بهشت کند بلکه ان است که بهشت را به قلب انسان وارد کند
+ نوشته شده در چهاردهم شهریور 1388ساعت   توسط عادل
|
+ نوشته شده در سیزدهم شهریور 1388ساعت   توسط عادل
|
يه روز يه معلم مدرسه دخترونه ميره سر كلاس و ميپرسه: كي ميدونه اون كدوم قسمت بدنه كه گاهي اندازش تا 8 برابر بزرگ ميشه؟ مريم ميگه: من بلدم اما روم نميشه بگم مهين دستش رو بالا ميكنه و ميگه: آقا اون مردمك چشم هست. معلم يه بيست به مهين ميده و سه تا صفر به مريم مريم ميپرسه : چرا سه تا صفر به من دادين؟ معلم ميگه: سه تا صفر به سه دليل يكي به خاطر اينكه درس بلد نبودي يكي به خاطر اينكه فكرت منحرفه و سومي هم بخاطر اينكه توقعت زياده
+ نوشته شده در دوازدهم شهریور 1388ساعت   توسط عادل
|
ماه به من گفت،اگر دوستت به تو پيامي نمي دهد چرا ترکش نمي کني؟ به ماه نگاهي کردم و گفتم آيا آسمان تو را ترک مي کند زماني که نمي درخشي
+ نوشته شده در دوازدهم شهریور 1388ساعت   توسط عادل
|
+ نوشته شده در یازدهم شهریور 1388ساعت   توسط عادل
|
+ نوشته شده در یازدهم شهریور 1388ساعت   توسط عادل
|
+ نوشته شده در یازدهم شهریور 1388ساعت   توسط عادل
|
زمان چقدر سریع می گذرد و ما چقدر آسوده خاطر به امید فردایی می نشینیم که دقیقا مثل دیروز است .
+ نوشته شده در یازدهم شهریور 1388ساعت   توسط عادل
|
یارو زن ژاپني ميگيره هر وقت نگاهش ميکنه ميگه : اگه خوابت مياد برو بخواب !!!
+ نوشته شده در دهم شهریور 1388ساعت   توسط عادل
|
انسان
بودن یعنی اینکه وقتی با کسی مشتاقانه کوهی رو بالا رفتی اما رو قله حس
کردی که ازش بی نیاز شدی یادت نره که اون پایین چقدر بهش نیاز داشتی
+ نوشته شده در دهم شهریور 1388ساعت   توسط عادل
|
+ نوشته شده در دهم شهریور 1388ساعت   توسط عادل
|
+ نوشته شده در دهم شهریور 1388ساعت   توسط عادل
|
زنها دو وقت گریه می کنند: 1- وقتی فریب می خورند! 2- وقتی می خواهند فریب بدهند!
+ نوشته شده در دهم شهریور 1388ساعت   توسط عادل
|
انسان در اين دنيا مسافري بيش نيست.... روزه بر مسافر واجب نيست.... مشكل روزه حل شد
+ نوشته شده در دهم شهریور 1388ساعت   توسط عادل
|
با کفشهايم در خيابان راه بروم و به خدا فکر کنم بهتر تا اين که در مسجد بنشينم و به کفشهايم فکر کنم . دكتر علي شريعتي
+ نوشته شده در نهم شهریور 1388ساعت   توسط عادل
|
قورباغه با يه اردك ازدواج ميكنه ... اگه گفتي بچشون چي ميشه ؟ ... بچه دار نميشن ... تو رو خدا براشون دعا كن و اين پی ام رو واسه 10 نفر بفرست تا امشب يه خبر خوب بهت برسه .. لطفاً كوتاهي نكن. يه نفر نفرستاد بچش گوريل شد
+ نوشته شده در نهم شهریور 1388ساعت   توسط عادل
|
براي آرزوهايي كه ميميرند سكوتي مي كنم بالاتر از فرياد
+ نوشته شده در هشتم شهریور 1388ساعت   توسط عادل
|
+ نوشته شده در هفتم شهریور 1388ساعت   توسط عادل
|
برايت دعا ميكنم تا خدا از تو بگيرد هر انچه كه خدا را از تو ميگيرد
+ نوشته شده در ششم شهریور 1388ساعت   توسط عادل
|
آغاز سفر عشق این است: "کنار گذاشتن من و هیچ شدن". از این هیچ است که همه چیز زاده می شود.
+ نوشته شده در ششم شهریور 1388ساعت   توسط عادل
|
کهنه فروش تو کوچمون داد میزد کهنه می خریم، وسایل شکسته و پاره و پوره می خریم، بی اختیار فریاد زدم قلب شکستم رو می خری؟ گفت که اگه ارزشی داشت، کسی اونو نمی شکست..
+ نوشته شده در ششم شهریور 1388ساعت   توسط عادل
|
اصولا هر مرضی حاصل ذهنی ناآرام است
+ نوشته شده در ششم شهریور 1388ساعت   توسط عادل
|
برای رسیدن به هدف و مقصود بهترین راه آن است که از راه راست رو نگرداند و از گناه بپرهیزد ، بی گمان آرام ، و کام و نام نصیبش می شود . بزرگمهر بختگان
+ نوشته شده در ششم شهریور 1388ساعت   توسط عادل
|
وقتي کوچيک بوديم دلمون بزرگ بود ولي حالا که بزرگ شديم بيشتر دلتنگيم................کاش کوچيک مي مونديم تا حر فامون رو از نگاهمون بفهمن حالا که بزرگ شديم فرياد هم که بزنيم کسي حرفمون رو نمي فهمه
+ نوشته شده در پنجم شهریور 1388ساعت   توسط عادل
|
یاران درود
بالا خره آمدم . البته بعد از 70 روز نه 20 روز . جاتون خالی جایی بود همش بارون همش باد . هوا خنک . سرزمین سر سبز . گاو ها می لمباندند . پرنده ها می پریدند .خر ها کار نیسان وانت انجام می دادند و باز بارون می بارید .
با اجازتون مدتی در چالدوران بودم همون که تو آدر بایجان غربیه همون که اونجایی که جنگ معروف تو دوران صفوی توش اتفاق افتاده بود . " کتاب تاریخ رو یه دیدی بزن می فهمی " القصه واقعا عالی بود جای همتون خالی بود. الاهی شکر . دیار دیار ترکان و کردان بود . رفتیم کمی ترکی یاد بگیریم یه پیر مرد ترک زبون گفت تو ترکی حرف نزن " فکر کنم آبروی زبونشون رو بردم " ولی خودمونیم ها این ترکام خیلی نامردن هرچی ابر از اونور میاد می چلونند بعد مفرستند اینور . بعدا چند تا عکس از اونجا براتون می گذارم.
+ نوشته شده در چهارم شهریور 1388ساعت   توسط عادل
|
پدر داشت روزنامه مي خواند پسر که حوصله اش سر رفته بود پيش پدرش رفت و گفت : پدر بيا بازي کنيم پدر که بي حوصله بود چند تکه از روزنامه که عکس نقشه دنيا بود تکه تکه کرد و به پسرش داد و گفت برو درستش کن . پسر هم رفت و بعد از مدتي عکس را به پدرش داد . پدر ديد پسرش نقشه جهان رو کاملاً درست جمع کرده از او پرسيد که نقشه جهان رو از کجا ياد گرفتي؟ پسر گفت : من عکس اون آدم پشت صفحه رو درست کردم . وقتي آدمها درست بشن دنيا هم درست ميشه
+ نوشته شده در چهارم شهریور 1388ساعت   توسط عادل
|
عيب كار از جعبه تقسيم نيست... سيم سيار دل ما سيم نيست... اين خدا اين هم هزاران طول موج... ديش احساسات ما تنظيم نيست!ء
+ نوشته شده در چهارم شهریور 1388ساعت   توسط عادل
|