يه روز قهرمان آكروبات بازي دنيا ميره اصفهان، داشته تو بازار مسگرا راه ميرفته يه دفعه ميبينه يكي از مسگرا پريد تو هوا پنج تا پشتك زد اومد پايين. يارو كف ميكنه، به خودش ميگه: من كه مثلا قهرمان جهانم نميتونم همچي كاري بكنم، ميره پيش مسگره ميگه: آقا بيا من بهت پنج هزار دلار ميدم اين كارو به من ياد بده. يارو شاكي ميگه: برو بابا دلت خوشه! اگه پنجاه هزار دلار هم بدي، ديگه چكش رو نميزنم رو تخمم!
+ نوشته شده در بیست و نهم اسفند 1384ساعت   توسط عادل
|
خدايا ! مرا وسيله اي براي صلح و آرامش قرار ده. بگذار هرجا تنفر است ، بذر عشق بكارم. هرجا آزردگي است ، ببخشايم . هرجا شك حاكم است ، ايمان و هرجا يأس است ، اميد . هرجا تاريكي است ، روشنايي و هرجا غم جاري است ، شادي نثاركنم. الهي ! توفيقم ده كه بيش از طلب همدردي ، همدردي كنم . بيش از آنكه مرا بفهمند ، ديگران را درك كنم . پيش از آنكه مرا دوست بدارند ، دوست بدارم ، زيرا در عطا كردن است كه مي ستانيم و در بخشيدن است كه بخشيده ميشويم و در مردن است كه ، حيات ابدي مي يابيم.
+ نوشته شده در بیست و نهم اسفند 1384ساعت   توسط عادل
|
در اين سال نو روحتان را نو سازيد ( سازمان نوسازي عراضي کشور
+ نوشته شده در بیست و نهم اسفند 1384ساعت   توسط عادل
|
در عرض يک دقيقه ميشه يک نفر رو خرد کرد ، در يک ساعت ميشه کسي رو دوست داشت و در يک روز ميشه عاشق شد! ...
ولي يک عمر طول ميکشه تا کسي رو فراموش کرد
!!
+ نوشته شده در بیست و نهم اسفند 1384ساعت   توسط عادل
|
اگه پسرا نبودن کي مامانارو دق مي داد؟ اگه پسرا نبودن کي خونه رو مي کرد باغ وحش؟ اگه پسرا نبودن دخترا به چي مي خنديدند؟ اگه پسرا نبودن تو دانشگاه و ميون جو پسراي درس نخون استاد دلش به چي خوش بود؟ اگه پسرا نبودن کي تا ته جزوه هارو خر خوني مي کرد؟ اگه پسرانبودن کي تو کلاس مي رفت گچ مي اوورد؟ اگه دخترا نبودن کي حال پسرارو مي گرفت؟
+ نوشته شده در بیست و نهم اسفند 1384ساعت   توسط عادل
|
سال جديدت را با هفت سيني از 1:سلامت 2: سر بلندي 3: سرور 4: سر سبزي 5: سالاري 6: سرخوشي 7: سعادت شروع کنيد
+ نوشته شده در بیست و هشتم اسفند 1384ساعت   توسط عادل
|
عسل... جيگر... نفس... ماه... ستاره... دريا... خورشيد... شيکر... نمک... شيريني... هلو... طلا... نقره... مس... روي... اهن پاره... شير الات... لوازم منزل... دمپايي پاره... نوار در يخچال... نون خشک... خريداريم
+ نوشته شده در بیست و هشتم اسفند 1384ساعت   توسط عادل
|
آخرين خبر از اون دنيا : مقامات شهرداري تهران پل صراط رو برداشتن بجاش دور برگردون گذاشتن
+ نوشته شده در بیست و هشتم اسفند 1384ساعت   توسط عادل
|
in 7sino barAt Arezoo mikonam: 1)SalSmati, 2)SaAdat, 3)Sarbolandi, 4) SekhAvat, 5)Soroor, 6)SafA, 7)Samimiyat. Eydeton pishapish mobarak azizan
+ نوشته شده در بیست و ششم اسفند 1384ساعت   توسط عادل
|
تنها کمتر از ۴ روز به آغاز سال 7028 ميترا آريا ، 3744 زرتشتي ، 2565 شاهنشاهي و 1385 خورشيدي مانده است؛ چه زيباست که سال شمار خود را به دور از هر دين و مذهبي ، بر آمدن آريايي ها به سرزمين اهورايي بگذاريم ، سال 7028 آريا بر شما خجسته باد

send2all
+ نوشته شده در بیست و ششم اسفند 1384ساعت   توسط عادل
|
بهش گفتم منو چقدر دوست داري ؟ گفت: اندازه جوهر خودکارم . گفتم خيلي نامرديه . آخه جوهر خودکارت که يه روز تموم ميشه . يه لبخندي زد و گفت: خودکارم اصلا جوهر نداره
+ نوشته شده در بیست و ششم اسفند 1384ساعت   توسط عادل
|
اگه چشات پرسيد...بگو نديدمش! اگه گوشت پرسيد ...بگو نشنيدمش! اگه دستت لرزيد ...بگو ماله سرماست! اگه پات سست شد...بگو ماله ضعفه! ....ولي اگه کسي رو دوست داشتي!به خودت دروغ نگو
+ نوشته شده در بیست و پنجم اسفند 1384ساعت   توسط عادل
|
مي دوني بزرگترين آرزوي يه خرسه پاندا چيه ؟؟ اينکه بتونه يه عکسه رنگي بندازه
+ نوشته شده در بیست و پنجم اسفند 1384ساعت   توسط عادل
|
يك خبر خوب كه باعث خوشحالي هممون ميشه. من وقتي اين خبر شنيدم از خوشحالي اشك تو چشام حلقه زد!!! ( حاج زنبور عسل) مادرش رو تو اوركت پيدا كرد
+ نوشته شده در بیست و چهارم اسفند 1384ساعت   توسط عادل
|
نزديکه عيده تو خونه تکونيه دلت يوقت ما رو بيرون نندازی
+ نوشته شده در بیست و چهارم اسفند 1384ساعت   توسط عادل
|
Valentaine:victor of love, Adoring u, Love u, Everything 4 u, Need u, Thinking of u, I miss u, Nothing but u, Energye hastei haghe mosalame mast!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در بیست و چهارم اسفند 1384ساعت   توسط عادل
|
به ترکه ميگن نظرت در مورد زندگی چيه ميگه : مربع زندگی 3 ظلع داره ايمان و تقوا
+ نوشته شده در بیست و چهارم اسفند 1384ساعت   توسط عادل
|
شعار چهار شنیه سوری امسال: انرژی هسته ای دویست تومن بسته ای
+ نوشته شده در بیست و چهارم اسفند 1384ساعت   توسط عادل
|
دوستان چهارشنبه سوری خوش بگذره
+ نوشته شده در بیست و سوم اسفند 1384ساعت   توسط عادل
|
ديشب خوابتو ديدم با يه لباس نارنجي خوشرنگ اومده بودي در خونمون،هرچي ازت خواهش کردم بياي بالا نيومدي و فقط با عصبانيت گفتي :آشغالاتو بيار پايين ديرم شده
+ نوشته شده در بیست و سوم اسفند 1384ساعت   توسط عادل
|
کسي که گريه مي کنه يه درد داره ولي کسي که مي خنده هزار و يک درد
+ نوشته شده در بیست و سوم اسفند 1384ساعت   توسط عادل
|
يک نصيحت: مواظب خودت باش ، يک خواهش: اصلا عوض نشو ، يک ارزو: فرموشم نکن ، يک دروغ: دوستت ندارم ، يک حقيقت: دلم برات تنگ شده ، و يک ريا: تو رو داشتن تا ابد....
+ نوشته شده در بیست و دوم اسفند 1384ساعت   توسط عادل
|
اگه احساس کردي گناه يه نفر اينقدر بزرگه که قابل بخشش نيست بدون که اون گناه بزرگ نيست بلکه قلبه تو خيلي کوچيکه.... و اگه احساس کردي گناه يه نفر خيلي کوچيکه بدون که قلبه تو بزرگه...
راستی ۸ روز دیگه مونده ها
+ نوشته شده در بیست و دوم اسفند 1384ساعت   توسط عادل
|
ببين انگشته شستتو بزار رويه بنده اوله انگشته سببت.بزار به خدا سره کري نيست.گذشتي؟؟؟؟؟؟دلم وسط اينقده شده
+ نوشته شده در بیست و دوم اسفند 1384ساعت   توسط عادل
|
عزيزم به اندازه تمام سلول هايه بدنم دوستت دارم(يک ابزي تک سلولي)
+ نوشته شده در بیست و دوم اسفند 1384ساعت   توسط عادل
|
عشق يعني خاطرات بي غبار دفتري از شعر و از عطر بهار عشق يعني يك تمنا , يك نياز زمزمه از عاشقي با سوز و ساز عشق يعني چشم خيس مست او زير باران دست تو در دست او
+ نوشته شده در بیست و یکم اسفند 1384ساعت   توسط عادل
|
تركه كيس كامپيوترش رو ميبره نمايندگي و ميگه: آقا اينو براي ما تعمير كنين، مسئول پذيرش ميگه: چه مشكلي داره؟ تركه ميگه: والا نميدونم چرا چند روزه جا ليوانيش بيرون نمياد

+ نوشته شده در بیست و یکم اسفند 1384ساعت   توسط عادل
|
انيشتن: عشق مثل يه ساعت شني است، از يه طرف كه قلب آدم رو پر ميكنه، از طرف ديگه عقل آدم رو خالي ميكنه
+ نوشته شده در بیست و یکم اسفند 1384ساعت   توسط عادل
|
به كودكي گفتند : عشق چيست؟ گفت : بازي
به نوجواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : رفيق بازي به جواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : پول و ثروت به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟ گفت :عمر به عاشقي گفتند : عشق چيست؟ چيزي نگفت ?آهي كشيد و سخت گريست به گل گفتم: عشق چيست؟ گفت : از من خوشبو تره به پروانه گفتم: عشق چيست؟ گفت :از من زيبا تره به شب گفتم عشق چيست؟ گفت: از من سوزنده تره به عشق گفتم تو آخر چه هستي ؟؟؟.. گفت نگاهي بيش نيستم
+ نوشته شده در بیست و یکم اسفند 1384ساعت   توسط عادل
|
وقتي کوچيک بوديم دلمون بزرگ بود ولي حالا که بزرگ شديم بيشتر دلتنگيم ...............کاش کوچيک مي مونديم تا حرفمونو از نگاهمون بفهمن نه حالا که بزرگ شديم و فرياد که ميزنيم باز کسي حرفمونو نميفهمه 
+ نوشته شده در بیستم اسفند 1384ساعت   توسط عادل
|
محبت ازدرخت آموز که سايه از سر هيزوم شکن بر نمي دارد
راستی ۱۰ روز دیگه مونده ها
+ نوشته شده در نوزدهم اسفند 1384ساعت   توسط عادل
|
دستانم بوي گل ميدادمرابه جرم چيدن گل محاکمه کردن پيش خود نگفتند شايد من گلي کاشته باشم
+ نوشته شده در هجدهم اسفند 1384ساعت   توسط عادل
|
طولانیترین زمان یه سفر خارج شدن از در است. * اما چه رنجی است لذتها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی ازاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن(شریعتی) خدا دوست دار اشناست .عارف عاشق می خواهد نه مشتری بهشت
+ نوشته شده در شانزدهم اسفند 1384ساعت   توسط عادل
|
به سوي مبدا به سوي انجا که بتواني انسانتر باشي و از انچه که هستي و هستند فاصله بگيري اين رسالته دائمي توست
+ نوشته شده در شانزدهم اسفند 1384ساعت   توسط عادل
|
کاش یارای گفتنم باشد... اما میتوانم بگویم که من از جای دگر امده ام از ... نه ، نه ، من را به راهی برده اند که برگشتنم را نمیدانم... ای کاش نمیترسیدم از گفتنش... صدایم میکند، باید بروم... و دگر نمیتوانم بگویم... کاش یارای گفتنم باشد ٬٬٬؟!
+ نوشته شده در شانزدهم اسفند 1384ساعت   توسط عادل
|
واقعيت ... خوبي ... زيبايي ... دراين دنيا جز اين سه هيچ چيز ديگري به جستجو نمي ارزد. نخستين با انديشيدن و علم ... دومين با اخلاق و مذهب ... و سومين با هنر... (((( که عشق مي تواند تو را از اين سه محروم کند. ))))
+ نوشته شده در شانزدهم اسفند 1384ساعت   توسط عادل
|
به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم. و مردنی عطا کن که بر بیهودگیش سوگوار نباشم. برای اینکه هرکس آنچنان می میرد که زندگی کرده است
+ نوشته شده در شانزدهم اسفند 1384ساعت   توسط عادل
|
حرفهائی ست که باید زد اما نه به کسی ، حرفهای بی مخاطب ، و حرفهائی که باید به کسی زد اما نباید بشنود . سخن از حرفهایی است به کسی ، به مخاطبی ، حرفهایی که جز با او نمی توان گفت ، جز با او نباید گفت ، اما او نباید بداند ، نباید بشنود . حرفهایی که مخاطب نیز نامحرم است !!! ...
+ نوشته شده در شانزدهم اسفند 1384ساعت   توسط عادل
|
کیست که بگوید ماه در کویر کبود و بی کرانه آسمان تنها نیست ؟ در انبوه هزاران ستاره ای که او را همواره در میان گرفته اند و همیشه در پی اش روانند غریب نیست ؟ کو آشنای ماه ؟ کو خویشاوند ماه ؟ اما ماه یک همدرد اشنایی دارد ، با او از یک نژاد نیست ، با او هم خانه نیست ، هر کدام از آن دنیای دیگری هستند ، دو بیگانه ، اما دو بیگانه همدرد و می دانیم که (( دو بیگانه همدرد از دو خویشتن بی درد یا نا هم درد با هم خویشاوند ترند. ))
+ نوشته شده در شانزدهم اسفند 1384ساعت   توسط عادل
|
اگر تنهاترين تنهاها شوم، باز خدا هست. او جانشين همهی نداشتنهاست. نفرين و آفرينها بیثمر است. اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند و از آسمان، هول و کينه بر سرم بارد، تو مهربان جاودان آسيبناپذير من هستی. ای پناهگاه ابدی! تو میتوانی جانشين همهی بیپناهیها شوی.
+ نوشته شده در شانزدهم اسفند 1384ساعت   توسط عادل
|